‏نمایش پست‌ها با برچسب اینترنت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اینترنت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

چاه نکنده و دردسرهای منار دزدیده شده

دنیای مجازی لحظه به لحظه در حال گسترش و نو شدن است، و هر لحظه هم، ابزار و امکان جدیدی برای طی شدن بهتر مسیر این پروسه ساخته و معرفی می‌شود.
 سرعت تکنولوژی در حوزه اینترنت و دنیای مجازی، گاهی آنقدر زیاد هست، که خیلی از فعالین حرفه‌ای این فضا هم گاهی فرصت نمی‌یابند تا خود را با سرعت آن هماهنگ کنند و از آن عقب می‌مانند.
خواسته و ناخواسته، دنیای حقیقی و واقعی از سیر اتفاقات و جریانات و سرعت خیره‌کننده دنیای مجازی، متاثر است و نمی‌تواند خود را از معرض تاثیر آن دور کند. افراد و جوامعی که نتوانند و یا نخواهند خود را با این روند تطبیق داده و به اصطلاح «آپدیت» شوند، و یا بخواهند ناشیانه در مقابل سرعت سرسام‌آور آن مقاومت منفی داشته باشند، نیست می‌شوند. نیست! به سادگی.
 دنیای واقعی و حقیقی امروز، بر کاکل دنیای مجازی می‌چرخد و مناسبات آن دنیا، در اتاق فکر این دنیا تنظیم و تعیین می‌شود.
 این ادعایی گزاف نیست. حقیقتی است ملموس و محسوس و روشن.
اما در این شرایط، ما ساکنان کشور ایران، که خود را نور چشم عالم می‌دانیم و کشور خود را مرکز دنیا و مهد هنر، کجا ایستاده‌ایم؟
 این سؤالی است که واقعیت‌های موجود پیرامون ماپاسخ روشنی برای آن دارد.
در خبر‌ها آمده است که: وزیر ارتباطات طی نامه‌ای به ریس‌بانک مرکزی از وی خواسته است که کلیه بانک‌های کشور اجازه ثبت ایمیل سرویس‌های ایمیل عمومی و خارجی (یاهو-جیمیل- هاتمیل-...) برای صورت‌حساب مشتریان را ندهند. (+)
 خوب برای استفاده از خدماتی که به سرویس ایمیل نیاز هست، باید از چه سایت یا شرکتی استفاده کرد و ایمیل را در چه سایتی ثبت کرد که مورد رضایت مخابرات ایران باشد؟
به عبارت دیگر، چه سایت یا شرکتی در ایران وجود دارد که اینگونه خدمات را ارائه می‌دهد، ضمنا سِرورمادر آن‌ هم در ایران، و مثلا در بیابان‌های اطرف قم، یا در کوهستان‌های اطراف مشهد یا خلاصه جایی در دسترس و نزدیک، و دور از چشم بیگانگان قرار دارد؟
پاسخ‌ این پرسش را مسلما مخابرات ایران باید بدهد و باید از آن‌ها پرسید. اما برای آنکه تراژدی این داستان را کمی بهتر درک و لمس نماییم، به یک نشانه و نماد دیگر از شلختگی متولیان امر و تناقض آشکار در ادعا و رفتار اشاره می‌کنم تا ببینم فرق میان ادعا و عمل چیست.
 این نشانه مشتی است نمونه خروار، از همه ادعاهای دهان‌ پرکن و ظاهر فریبی که هر روز این‌طرف و آن‌طرف شنیده و درباره آن تبلیغ و سر و صدا می‌شود.
چند وقت پیش مراسم رژه نمادین آمادگی برای مبارزه در جنگ نرم برگزار شد.(+) در آن مراسم بعضی از نمادهای جنگ نرم هم معرفی شده‌اند که احیانا اگر سربازان جبهه فرهنگی آن‌ها را نمی‌شناسند، بشناسند، تا مبادا تیرشان خطا برود و به قولی به دروازه خودی گل نزنند.
 از جمله این نماد‌ها، تابلوهایی از نشانه معرفی شده اینترنتی بعض شبکه‌های جهانی از جمله شبکه جهانی «فیس‌بوک» بود.(+)
 ناگفته پیدا و مشخص است که پیش‌قراولان و سرداران این جنگ فرهنگی، چه رسانه‌ها و سایت‌هایی هستند:
 رجانیوز، مشرق‌نیوز، تابناک، آتی‌نیوز، فرارو، فردانیوز، عصر ایران، افق‌نیوز، بولتن‌نیوز، ۵۹۸،  صراط‌‌نیوز، عماریون، بی‌باک‌نیوز و...
 در یک جستجوی ساده این وبلاگ‌ها و سایت‌ها یافت شد. مسلما اگر وقت بیشتری صرف شود، تعداد قابل‌توجهی از این پیش‌قراولان و سرداران جنگ نرم پیدا خواهند شد، که همگی دربه‌در، دنبال مخاطب در شبکه‌های اجتماعی و از جمله «فیس‌بوک» هستند. زیر تمام نوشته‌ها و مطالب این سایت‌ها بلااستثنا، دکمه ارسال به شبکه‌های اجتماعی و از جمله «فیس‌بوک» هست. این نکته زمانی جالب می‌شود که اغلب این سایت‌ها برای تنظیمات بلاگ خود، از یکی دو سایت خارجی و از جمله سایت .addthis کمک گرفته‌اند که امکان اشتراک‌گذاری مطلب در دستِ‌کم ۳۰۰ شبکه اجتماعی خارجی را فراهم می‌کنند و هیچ شبکه اشتراک‌گذاری فایل و عکس و مطلب ایرانی در میان آن‌ها نیست.
 داستان زمانی شیرین‌تر می‌شود که بدانیم در ایران هستند بعضی سایت‌ها که چنین دکمه‌های اشتراکی را طراحی می‌کنند و بعضی از شبکه‌ها ایرانی را هم مثل «کلوب» بدان اضافه‌نموده‌اند، اما اکثر قریب به اتفاق سایت‌های یاد شده، از دکمه‌های اشتراک‌گذاری بیگانه در سایت خود استفاده نموده‌اند.
 اما قابل توجه‌ترین قسمت بحث آنست که در تمام شبکه‌های اجتماعی که ایرانیان حضور فعال دارند، مطالب هیچ سایتی به اندازه «بازتاب» منعکس و منتشر نمی‌شود که اولا یکی در میان فیلتر است و ثانیا اصلا از هیچ نوع دکمه اشتراگ‌گذاری مطالب، استفاده نمی‌کند. اما مخاطبین پرشمار آن سایت، با علاقه لینک‌های آنرا مستقیما کپی و در صفحات خود در شبکه‌های مجازی به اشتراک می‌گذارند.
 این داستان به معنی واقعی کلمه، حکایت از شلختگی مدعیان جبهه فرهنگی و بومی‌سازی ابزار و امکانات فضای مجازی و... می‌دهد.
 حالا می‌توان پاسخ روشن‌تری برای سؤال ابتدای بحث که، درباره وضعیت ساکنان ایران در تعامل با سرعت تحولات دنیای مجازی مطرح شده بود، یافت.
 دستور وزیر مخابرات ایران، به ریس کل بانک مرکزی، جدای از آنکه مغایرت‌ها و ایرادات قانونی خاص دارد، حکم دزدیدن منار پیش از کندن چاه دارد و  نشان می‌دهد که تا چه اندازه دولتمردان ما با واقعیات بیگانه‌اند.

گوگل شما را گول نمی زند، به خودتان نگاه کنید

من هر روز «نارنجی» می‌خوانم. شاید می‌پرسید «نارنجی» دیگر چه صیغه‌ای است.
 «نارنجی» یک وبلاگ جالب و ارزشمند است، که همه جور اطلاعات، از شیرِمرغ تا جان آدمی‌زاد، در آن یافت می‌شود.
 مثلا؛ همین الان دارد مجموعه یادداشت‌هایی را به صورت دنباله‌دار در مورد «دره سیلکون» منتشر می‌کند که ضمن جذاب بودن، بسیار هم آموزنده و موثر است، البته برای کسی که گوش شنوایی برای آن حرف‌ها داشته باشد.
 این وبلاگ توسط چند وبلاگ‌نویس با‌سواد مدیریت می‌شود، که هر کدام برای خود یک وبلاگ جدا و مستقل هم دارند. از جمله «جادی» که وبلاگ «کیبر‌د آزاد» را می‌نویسد.
 «جادی» در وبلاگ خود گزارشی منتشر نموده‌است، از دستگیری دو رمال، فال‌گیر یا پیش‌گو و از این حرف‌ها، که جرمشان این بوده که برای پیش‌بینی آینده و دادن اطلاعات از گذشته مشتریان خود، به گوی بلورین و فنجان قهوه و ورق و نخود و... مراجعه نکرده، و از «گوگل» کمک می‌گرفته‌اند و جالب بوده‌است که اکثر پیش‌ینی‌های آن‌ها هم درست از آب در‌می‌آمده است.
 خوب شما برای آنکه فال مرا بگیرید، لازم است از من بپرسید نامم چیست؛ و وقتی گفتم «علی مصلحی»، کافی است، همین عبارت را در «گوگل» سرچ کنید تا به آسانی به فیس‌بوک و تویتر و فرندفید و وبلاگ من، راهنمایی شوید. حالا هرچه بخواهید درباره من آنجا هست. می‌توانید از روی آن خوانده و برای من توضیح دهید. خوب مسلم است که همه درست از آب در می‌آید.
 اگر هم نامم را دروغ بگویم و اطلاعات اشتباه باشد، خودم به این توهم می‌افتم که چقدر کار این‌ها دقیق است.‌ای کاش نامم را درست می‌گفتم و درباره خودم اطلاعات صحیح می‌گرفتم.
اما حقیقت آنست که آدم همه اطلاعات درباره خودش را خودش دارد و هیچ نیازی به فال‌بین و پیش‌گو و این‌ها ندارد.
 اوج حماقت و بی‌سوادی است که، ما وقتی ناساز می‌شویم و به حکم عقل باید به متخصص مراجعه کنیم و ویزیت شویم، خودمان انواع و اقسام تخصص‌ها در حوزه پزشکی را پیدا می‌کنیم و برای خودمان نسخه می‌پیچیم. اما وقتی کمی روان‌پریشی به سراغ‌مان آمد، به بی‌سواد‌تر از خودمان مراجعه می‌کنم که فال‌مان را بگیرد و از گوی بلورین و نخود و فنجان، خبر سرنوشت. تقصیری هم نداریم. هزاران سال است، با خرافه به دنیا آمده‌ایم، با خرافه بزرگ شده‌ایم، و با خرافه هم به خاک سپرده می‌شویم. خرافه آمده است تا حال کند و ما زجر بکشیم.
 این مقدمه همه‌اش بهانه شده، تا اشاره‌ کنم که اگر ۷۰۰ سال پیش، حضرت شیخ اجل، به تنهایی و عیارانه فریاد می‌زد «خلق می‌پوشند و ما بر آفتاب انداختیم»، امروزِ روز اگر رندی مخصوص اینترنت بلد نباشی و عیاری بر آفتاب انداختن هم نداشته باشی، و وارد آن شوی، حکم پادشاهی را داری که نه خیاطان شیاد، که اینترنت عریانت نموده است و خود خبر نداری و در حالی که عریان در مری و منظر مردم قدم می‌زنی، و باد «شرم» و «غیرت» هم در غبغب انداخته‌ای، بی‌خبری  از آنکه به انگشت کودکان کار بلد نشان داده می‌شوی و مضحکه شده‌ای.
از قدیم گفته‌اندک «یا ممکن با پیل‌بانان مشورت، یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل»
 و حالا یا نباید وارد دنیای پیچیده و مخوف اینتنرت شوی، یا اگر شدی باید خود را ملتزم به قواعد و لوازم این حضور بدانی. از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های این دهکده کوچک آنست که خشک‌سالی آنقدر حاکم است که حتی قطره‌ای آب برای جانماز آب کشیدن یافت نمی‌شود.
 شاید گمان کنی که مثلا کامنت گذاشتن روی پیچ یک دختر، از یک «آی‌دی» متفاوت، شاید یک گیر کار را رفع کند، اما اینجا هزار کوچه پس کوچه و هزار گیر دیگر دارد که می‌تواند دست تو را رو کند. حالا تو برای اثبات بی‌گناهی هی از قران و خدا و پیامبر شاهد بگیر و قسم بخور و قرص منکر باش! اما خبر نداری که این محکمه تقریبا در یک اِشل کوچک‌تر،‌‌ همان دنیایی است که وعده می‌دهند و می‌گویند: «...... و تشهد ارجلهم بما کانو یکذبون»
 بله! اینجا دامن خشک و‌ تر همه، خودبه‌خود بر آفتاب افتاده است، و اگر از جماعت خلایقی هستی که اهل «پوشاندن» هستی، بهتر است بروی به سراغ‌‌ همان پیرز‌ن‌های فال‌فروش سر کوچه، و از خیر این گوی بلورین «گوگلی» بگذری.

۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

ساندیس سایبری

واژه «ساندیس» پس از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری دهم و اعتراضات گسترده به نتایج آن وارد ادبیات سیاسی طنز ایران شد و به دلیل اینکه شرکت کنندگان در تظاهرات تبلیغی و نمایشی برای تبلیغ سلامت انتخابات و کلا مدافعان نظام، با این نوشیدنی پذیرایی می‌شدند، این نوشیدنی خاص، بار منفی «کودنی» «ابلهی» «حزب‌‌بادی» و معانی معادل آن را به خود گرفت وبه شکل گسترده توسط طنز پردازان جنبش سبز مورد استفاده قرار گرفت.
در نوشته‌ها وطنزهای اعتراضی «ساندیس‌خور» معادل کسانی بود که در نهایت جهالت و صرفا جهت نوشیدن یک نوشیدنی بی‌ارزش به کمترین بها حاضر بودند در مقابل خیانتهای آشکار مسئولین نظام در حق توده‌ها، سکوت نموده و نه تنها سکوت نموده که در مانورهای تبلیغی آنها نیز شرکت گسترده داشته باشند، و بدتر از آن در عملیات سرکوب مردم نیز شرکت نمایند.
با این توضیح این کلمه در حکم ناسزایی تلقی می‌شد که معترضان به نتایج انتخابات به مدافعان به سلامت انتخابات و طرفداران حاکمیت و البته توده جاهل آن نثار می‌کردند.
حالا اگر شما با وبلاگی با نام «ساندیس‌نیوز» برخورد کنید بلافاصله گمان می کنید این وبلاگ متعلق به اهالی جنبش سبز است. اما اینطور نیست این وبلاگ که از دو روز پیش روی فضای مجازی فعال شده، با توجه به شکل و ظاهر آن، همچنین لینکهای معرفی شده در سمت چپ وبلاگ، حکایت وروایت از تعلق آن به دوستان حزب‌اللهی و بسیجی مدافع نظام و ولایت و طبقه‌بندی شده در 63؟؟؟؟؟ درصدی می‌کند که به «سران فتنه» رای نداده‌اند، و ضمنا حالا در قالب سربازان کوچک ارتش سایبری نظام شناخته می‌شوند.
از طرف دیگر تعداد قابل توجه برچسب‌ها و کلمات کلیدی متعلق به «حسین‌قدیانی» و وبلاگ قطعه 26 نشانه‌ای دیگریست از اینکه مدیر یا مدیران این وبلاگ از دوستان نزدیک این نویسنده جوان هم‌سو و هم‌صدا با روزنامه «کیهان» می‌باشند.
طنز مضحکی در نامگذاری وبلاگ نهفته است. این نام، پیش از آنکه نقد «جنش‌سبز» باشد، تمسخر کاروانیان 9 دی 88 است و این تمسخر نه به دست رسانه‌های بیگانه یا خودی‌های بیگانه نشین، که توسط همان ارتش سایبری و البته از روی جهلی که از شرب «ساندیس» دست می‌دهد، صورت می‌پذیرد. و این جای تعجب نیست. چه اینکه اگر غیر از این می‌بود جای تردید و تعجب داشت.
اما از اینها که بگذریم، واقعیت جالبی در این اتفاق مجازی و مضحک و اصطلاحا حضور سایبری نهفته است. 63 درصدیان طی دو سال گذشته تبلیغات فراوانی برای ایمیل ملی و اینترنت ملی و حمایتهای جدی و آشکار از میزبانان وبلاگ وطنی ‌نمودند و در همان حال سیل وبلاگ‌نویسان و فعالان عرصه خبر ورسانه و روزنامه‌نگاری آنلاین بودند که بی‌توجه به این تبلیغات در حال کوچ به سرویسهای اینترنتی بیگانه بودند هم به دلیل عقب‌ماندگی فنی هم مسائل امنیتی و البته نوعی اعلام اعتراض به حاکمیت. حالا جالب است که همراهان سایبری و شاخه اینترنتی این جماعت وبلاگ خود را روی دامنه‌ COM ثبت نموده و از ثبت وبلاگ خود رو دامنه ملی و وطنی IR‌ امتناع نموده‌اند.
این‌هم البته یکی از فوائد بسیار نوشیدن «ساندیس» است که فبلا در باره آن توضیح داده شد.

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

روز بلاگستان فارسي مبارك

«... ابتدا كلمه بود...»
و حالا هم فقط «كلمه» هست. بزرگترين و برترين سرمايه يك انسان. سرمايه‌اي كه اصل زندگي است. مرگ ندارد و نمي توان آنرا به بند كشيد. نمي توان آن را به اسارت برد. نمي توان آن را زندان كرد.
و براي يك نويسنده مهمترين لذت آنست كه «كلمه» را زندگي مي كند. و براي يك «وبلاگ» نويس هم.
و اين سرمايه و ثروت شايد بتوان گفت مهمترين و بهتر و بيشتر بگوييم تنها سرمايه و ابزار «و بلاگ نويس» است.
امروز روز «كلمه» است براي ما «وبلاگ» نويسان ايراني. شانزدهم شهريور روزي است كه اولين «وبلاگ» ايراني متولد شده است.
و از آن روز به اين طرف سهام عدالت «كلمه» عادلانه بين همه نويسندگان و «وبلاگ» نويسان ايراني توزيع شده است.
اما آيا بعد از آن هم امكان زيستن «كلمه» براي همه عادلانه بوده است؟
اين سئوالي است كه پاسخ آن هوشياري و همت بيشتر اهالي «وبلاگستان» را طلب مي كند.
از چند روز پيش با همت پيگير و ستايشمند «بلاگ نوشت» «وبگاه رسمي بلاگستان فارسي» راه اندازي شده است. از حالا بياييم عضوي هر چند كوچك از اين جامعه بزرگ باشيم.
****
از اولين ماههاي شروع بكار «سردبيرخودم» من مشترك فيد اين وبلاگ بوده‌ام. اگرچه با اكثر نوشته هاي اين وبلاگ و بعد هم وبلاگ ديگر آقاي «حسين درخشان» به نام «بچه قلهك» كه امروز در محاق توقيف هست مشكل داشته و دارم، اما اين به هيچ عنوان چيزي از بار مسئوليت من در مقابل يك دوست «وبلاگ نويس» و يكي از تاثير گذارترين ها در جامعه «وبلاگ» ايراني كم نمي كند.
«حين درخشان» بيش از يكسال است كه در بند است.

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

«فارسی وان» اشاعه ویروس ابتذال

چند سال پیش نویسنده‌ای در اعتراض به فیلترینگ موجود در اینترنت مقاله‌ای را در یکی از روزنامه‌های ایران به چاپ رسانده بود تحت عنوان: «سایت‌های سکسی فعال، سایت‌های سیاسی فیلتر». آنروزها مثل حالا از فیلترشکن و نرم‌افزارهایی که می‌تواند خارج از عرف مخابرات ایران، مستقیما به سرورهایی خارج از کشور متصل شوند (vpn) به این شکل گسترده خبری نبود و یا بود و کاربران از وجود آن اطلاع زیادی نداشتند.
بزرگترین دلیل شرکت مخابرات به عنوان متولی اینترنت ویا دولتمردان ایران برای نصب و تعبیه نرم‌افزارهای مخصوص فیلترینگ بر سر راه اینترنت، مبارزه با ابتذال و جلوگیری از امکان در دسترس آزاد بودن سایت‌های مستهجن بوده و هست؛ اما عملا شکل اتفاقی که افتاده چیز دیگری است، و اکثر هزینه‌هایی که از این بابت، مسئولیت پرداخت آن را شهروندان ایرانی برعهده دارند، متوجه سایت‌های سیاسی و هنری می‌باشد و دسترسی به سایت‌های مستهجن اگر کار آسانی نباشد کار سختی هم نیست. این یک ادعا یا بلوف سیاسی نیست. واقیعتی است که به عریانی در فضا و شرایط موجود قابل مشاهده می‌باشد.
در کنار مبارزه ناموفق چندین ساله با تهدیدات فرهنگی و ابتذال اینترنتی از طریق «فیلترینگ»، اخیرا مبارزه با ابتذال از طریق ارسال پارازیت بر روی امواج ایستگاه‌های ماهواره‌ای، در دستور کار مقامات عالی‌رتبه ایران قرار گرفته‌است. این اقدام واکنش شدید کشورهای اروپایی و غربی دارنده ایستگاه‌های ماهواره‌ای و استفاده کنندگان از آن را بهمراه داشته است.
اما نکته دردناک و تاسف‌آور در این رابطه اینست که؛ اینروزها شهروندانی که مسئولیت پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور ارسال پارازیت، در کنار هزینه فیلترینگ سایت‌های اینترنتی را بر عهده دارند اکثرا در خانه‌های خود شادمانه مجموعه سریال‌های مبتذل و مخرب فرهنگی را به تماشا نشسته‌اند که از طریق شبکه ماهواره‌ای پخش می‌شود و هیچگونه پارازیت، قطع، و پرشی هم متوجه پخش آن نیست.
براستی چرا بینندگان سریال‌های نازل و فاقد کمترین ارزش اخلاقی و یا هنری مثل سریال‌های شبکه «فارسی وان» از خود نمی‌پرسند که؛ اگر هدف ارسال پارازیت بر روی امواج ماهواره مبارزه با ابتذال است؛ چرا این ابتذال فقط در شبکه‌های ماهواره‌ای خبری «بی.بی.سی» و «صدای آمریکا» مشاهده می‌شود و این سریال سرگرم کننده که تابلوی واقعی ابتذال و مبلغ ازهم گسیختگی اخلاقی و به نوعی اشاعه ویروس ابتذال به عریان‌ترین وجه و شفاف‌ترین شکل آن می‌باشد، مصداق ابتذال از نظر متولیان پارازیت نیست؟
وچرا شبکه پخش کننده سریال‌های مجموعه «فارسی وان» و ایستگاه ماهواره‌ای پخش کننده آن، هیچگونه اعتراضی را همچون اکثر ایستگاه‌های ماهواره‌ای به کشور ایران ندارد؟
مطلب در شرایطی جالب می‌شود که توجه داشته باشیم، اگرچه غیر از کشور ایران کشورهای فارسی زبان دیگری هم در دنیا وجود دارد، اما نوع ترجمه و ادای دیالوگ‌های این سریال نشان می‌دهد، این سریال پیش از کشورهای فارسی زبان «افغانستان» «تاجیکستان» و... و برای تغذیه مخاطب فارسی زبان ایرانی تولید و پخش آن در دستور کار قرار گرفته‌است.

اما تاسف و دردناکی این اتفاق زمانی شدت می‌یابد، که سیاست‌های سازنده سریال با سیاست‌های فریبنده فرهنگی دولتمردان معاصر ایران، همسو و همرنگ از آب در می‌آید.

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

وبلاگ نویسی

«وبلاگ» و «وبلاگ‌نویسی» پدیده‌ای نوظهور است. تقریبا برمی‌گردد به اختراع کامپیو‌تر و به دنبال آن اختراع یا کشف ابزار‌ها و کانال‌های ارتباطی بین کامپیوتر‌ها و بعد ایجاد شبکه‌های پیوسته میان شبکه‌های کامپیوتری بین خانه و شهر‌ها و کشور‌ها و...
بعد از این مجموعه فنی البته با کمی اغماض شاید بتوان گفت هنری ذیل نام «وبلاگ‌نویسی» و البته با استفاده از شکل و تعاریف هنرهای هفت‌گانه سابق و در قالب الکترونیکی، پا به عرصه حضور گذاشت.
 «وبلاگنویسی» از شکل ابتدایی آنکه از ثبت یک صفحه شخصی روی اینترنت و یک نوشته ساده و بعد افزودن عکس و لینک شروع می‌شد آغاز، و بعد به سمت بهره‌گیری از امکانات و فن‌آوری‌های جدید در عرصه ارتباطات و گسترش شبکه‌های اجتماعی، گسترش می‌یافت.
در چنین فرایندی یک آشنایی ساده و ابتدایی با چنین پدیده نوظهوری کافی است تا کاربر به یک معتاد حرفه‌ای در عرصه نوشتن، اینترنت، و نهایتا «وبلاگ» تبدیل شود.
حالا تصور حال کسی را که معتاد شده‌است و برای تهیه مواد مصرفی خود پول ندارد......